به مناسبت ماه محرم - قسمت چهارم
زینت دوش نبی، روی زمین جای تو نیست...
بلند مرتبه شاهی، ز صدر زین افتاد...
با من بگو، آنچه به گوش زهیر می گفتی...
دلم هوای حرم، کرده است، میدانی...
ناتوانم، که مجسم کنم این همهمه را...
در همهمه حمله به همشیره ماه، لا حول و لا قوه الا بالله...
دستش افتاد ولی، راه دگر پیدا کرد...
بگو چه شد، که من این قدر، دوستت دارم...
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
مهتاب شام من، چرا صورت کبودی (علی اکبر)...
باید انگار، تو را بین عبایم ببرم...
به سرت چی اومده، چی شد علمت، کجاست سپرت...
کاشکی تو این شبا منم، مَحرم روضه ها بشم...
نوشتم به روی انگشترِ عقیقم، حسین...
برکت داره تو زندگیم، همه جا پا قدم حسین...
سالیانی است، که از داغ حسین، لطمه زنم...
هر ماه من، ز داغ تو، ماه محرم است...
مـن آمده ام درغم تـو اشک ببارم...
از کودکی بـه بزم عزایت گریستم...
چشمم از اشک پر و مشک من از آب، تهی است...