تذکرات یافتنی

بیشتر ، یادآوری مطالبی که می دانیم!

تذکرات یافتنی

بیشتر ، یادآوری مطالبی که می دانیم!

سلام خوش آمدید

۹ مطلب در تیر ۱۴۰۲ ثبت شده است

به مناسبت ماه محرم - قسمت چهارم

زینت دوش نبی، روی زمین جای تو نیست...
بلند مرتبه شاهی، ز صدر زین افتاد...
با من بگو، آنچه به گوش زهیر می گفتی...
دلم هوای حرم، کرده است، می‌دانی...
ناتوانم، که مجسم کنم این همهمه را...
در همهمه حمله به همشیره ماه، لا حول و لا قوه الا بالله...
دستش افتاد ولی، راه دگر پیدا کرد...
بگو چه شد، که من این قدر، دوستت دارم...
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
مهتاب شام من، چرا صورت کبودی (علی اکبر)...
باید انگار، تو را بین عبایم ببرم...
به سرت چی اومده، چی شد علمت، کجاست سپرت...
کاشکی تو این شبا منم، مَحرم روضه ها بشم...
نوشتم به روی انگشترِ عقیقم، حسین...
برکت داره تو زندگیم، همه جا پا قدم حسین...
سالیانی است، که از داغ حسین، لطمه زنم...
هر ماه من، ز داغ تو، ماه محرم است...
مـن آمده ام درغم تـو اشک ببارم...
از کودکی بـه بزم عزایت گریستم...
چشمم از اشک پر و مشک من از آب، تهی است...

به مناسبت ماه محرم - قسمت سوم

اللهم ارزُقنا حرم...
یا لَیتَنا کُنا معک...
و ما نسیتُ حُسینا...
حُبُّ الحُسین اَجَنَّنی...
حُبُّ الحُسین، وَسیلهُ السُّعَداء...
و ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلا...
اَلان اِنکَسَرَ ظَهری...
حیّ علی العَزاء، حّی علی البُکاء، فی ماتَمِ الحسین...
و قَبرُهُ فی قلوبِ مَن والاه...
أبَد وَالله "یا زهرا" ما نَنسَی حُسینا...
ألا یا اَهلَ العالَم، إنَّ جَدّیَ الحُسین...
أینَ الطالبُ بِدَمِ المَقتول بِکَربَلاء...

به مناسبت ماه محرم - قسمت دوم

بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم...
نگاه ابی عبدالله، نگاهمو عوض کرده...
باز در جان جهان یکسره غوغاست، حسین...
کاش ما هم کربلایی می شدیم...
شبهای جمعه، میگیرم هواتو...
دلِ هر کی با یاری خوشه، یارِ دلِ ما حسینه...
نگاه ابی عبدالله، پناه دل بی چارست...
موندنی ترین رفیق من امام حسین...
ای مهربان تر از پدر و مادرم، حسین...
جانم به زوار آقای کربلا...
از قدیمم با تو، یا قدیمَ الاِحسان...
همه دنیا رو نمیدم، به یه لحظه، حرمت آقا...
شرمنده ام، که بی تو نفس می کشم هنوز...
آبروی دو عالم...
رحمت واسعه ات، دست مرا می گیرد...
نوکرت از درِ این خانه رود، می میرد...
جوانان بنی هاشم بیایید، "علی" را بر در خیمه رسانید...
آب به خیمه نرسید، فدای سرت...
بعدِ تو خنده بر لبِ، اهل حرم حرام شد...
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است، مکن ای صبح طلوع...

چرا عنوان آغاز سخن؟

اول : هر که خدا را بخواهد با شما آغاز مى کند (مَنْ أرادَ اللّهَ بَدَءَ بِکُمْ - زیارت جامعه کبیره)

دوم : هر فِقره ای، آغاز سخنی است و همچنین می توان دَمی گرفت...

 

به مناسبت ماه محرم - قسمت اول

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا...
دلسوختگان پسر فاطمه ماییم...
دامن کِشان رفتی...
حُسینم! سپردیَم به که رفتی...
حسین! آرام جانم...
نگو چرا ز حسینش جدا نمی گردید...
نوکری نوکرت را دوست می‌‌دارم حسین...
"لطف ارباب" به نوکر چه زیاد است زیاد...
قتلگاهت دیدم اما، زنده ماندم یا حسین؟!...
بر زمین بودی و بر جسم تو پیراهن نبود...
این دل تنگم، عقده ها دارد...
از آب هم، مضایقه کردند کوفیان...
امان از استخوان های شکسته...
چقَدَر نام تو زیباست اباعبدالله...
ای که مرا خوانده ای، راه نشانم بده...
منو به محرم رسوندی، ازت ممنونم...
انصاف نیست، بین گذرها ببینمت...
سری به نیزه بلند است، در برابر زینب...
پیرُهَن مشکی ما حوله اِحرام عزاست...
به پایان آمد این دفتر ، عزایت همچنان باقیست...

می فرمایند برای رسیدن به کمال:
"فاعلیت فاعل و قابلیت قابل، هر دو باید مناسب باشد"
مثلا بارش باران رحمت، بر زمین شوره زار و یا گیاه سوخته، بی تاثیر است


لیک امام معصوم، این معنا را دگرگون ساخته است
دلیلش، مطالعه شرح حال افرادی است که ظاهرا قابلیت هدایت را نداشته اند و نه تنها هدایت شده اند، بلکه گاها در زمره خاصان قرار گرفته اند...


گاه با "نگاهی" قابلیت یافته اند و گاه با "تذکر" و گاهی با "مصاحبت" و هم نشینی با ایشان...

هیچ گاه از روی آوردن دنیا، شاد نگشت و از پشت کردن آن، غمگین نشد

(جناب لقمان حکیم)


واکنش عاطفی "شدید" در مورد شادی و غم های "دنیایی"، هر دو ناپسند و غیر منطقی است و کسی که در شادی ها، خیلی شاد و یا در غم ها خیلی غمگین شود، خیلی شخصیت استوار و پایداری ندارد و نخواهد داشت...


واضح است اگر بدست آوردن چیزی، خیلی اهمیت داشته باشد، قطعا از دست دادن آن هم پراهمیت خواهد بود و این آغاز "وابستگی" زیاد و ریشه بیماری های روان است...

دیروز داخل واگن مترو، یک پدر و یک دختر حدود 7 سال رو دیدم، با بقیه فرق داشتند
پدر، ظاهری میان سال داشت و "ایستاده" بود و دخترک که یک "لباس سنتی زیبا" پوشیده بود، معلول جسمی و بر روی ویلچر نشسته بود...
رفتار پدر، خیلی برایم جالب بود، در طول مسیر با دخترک همراهی می کرد، با او بازی می کرد و به دنبال این بود که او را بخنداند، انگار تازه فرزنددار شده بود! دستان بی رمق دختر را می گرفت و صورتش را به صورت بی تعادل دختر نزدیک می کرد و چیزی به او می گفت و دختر هم که توان تکلم نداشت، می خندید و خیلی توان واکنش به ادا و اطوار پدر را نداشت ولی پدر "نه ابراز ناراحتی" می کرد و "نه احساس خستگی" داشت، لبخند می زد و همه حواسش به برگه امتحانی اش بود...
در دنیای ما، برگه های امتحانی زیاد و متفاوتی بین ما تقسیم شده است ولی با این برگه امتحانی، تابحال پدری به این خوشحالی ندیده بودم...
براستی اگر ما، تصحیح کننده برگه امتحانی این چنین پدری بودیم، برای عملکرد او چه می کردیم؟!

خدایا!

بخششت از گناهم

و گذشتت از خطایم

و چشم پوشی ات از ظلمم

و پرده افکنی ات بر کردار زشتم

و بردباری ات از فراوانی جرمم از آنچه که از خطا و گناه عمدی ام بود

(عفو + جوز + صفح + ستر + حلم)


مرا به طمع انداخت که از درگاهت چیزی را که شایسته آن از سوی تو نیستم درخواست کنم...

 

"فرازی از دعای افتتاح"

به مناسبت عید بزرگ غدیر!

باور بنده اینست که اگر با شخصیت امیرالمومنین زندگی کنیم، قطعا شخصیت بلند پایه ای خواهیم داشت...
زندگی با او یعنی:
اول به او بگوییم: به دل دارم شوق روی تو را ...
دوم : در پی شناخت او باشیم و اینکه ایشان در چه جایگاهی نسبت به ما قرار دارند و ما در چه موقعیتی نسبت به ایشان
سوم : در پی ارتباط با او باشیم، مثل صحبت و درد دل کردن با او، عرض سلام و ارادت، عرض تسلیت یا عرض شادباش در مناسبت های مختلف و طلب دستگیری از جانب ایشان
چهارم : مشتاق رسیدن به هرگونه آثاری در مورد او باشیم، وصف و فضیلت ایشان، کلامی منتسب، اقوال و اشعاری در مدح او و شرحی مناسب بر کلام ایشان
پنجم: در پی ارتباط با فرزند ایشان، امام زمان باشیم، که موجب خشنودی و رضایت اوست

 

«ما باید شکرگزار ارتباط با امیرالمومنین باشیم»

"Findable Reminders Blog"

تذکرات یافتنی را نجات بخش می دانم
چون برای طیف وسیعی از مردم مفید است...